دوباره صدای عشق می آید...
سالها بود که ضربان این غبارگرفته خاموش در انجماد صدا پوچی را فریاد می زد.آنقدر مرده بود که انگار نبود. زندگی اش شکنجه ای بود در سیاهچال زمان و محبت گمشده ای در سوسوی خاطره دور روزهای کودکی . دلم را می گویم...
آن شب که طنین صدایی به یکباره مسیح وار پیکر نیمه جانش را جانی دوباره بخشید از هر روزی پر نور تر و گرمتر بود.مرده ای زنده شد و گریه ای خنده .
آه ای عشق! آن دم که می جویمت در کوچه پس کوچه های این شهر غبار نهانی و آنگاه که ناامید از یافتنت دست از پنجره بیرون کرده ام تا" قلبم" را- این تنها تکه مانده از انسانیتم را_ به کوچه بیندازم و" سر" راحت بر بالین بگذارم می آیی باتمام وجودت در آغوش می گیری قلبم را و به آن ترانه ها می آموزی و سراسر آن را "مینا" کاری می کنی...
ای عشق حال که آمده ای بمان .نکند بیخبر بروی .شاید باز بهانه ای ساخته ای برای آزار این گنگ خواب زده. فریاد از تو که نبودت درد هجران است و بودنت بیم فراق.
نیمه شعبان
نیمه شعبان دیگری بی تو می رسد ومن هنوز ته دلم به شرافت جمعه سوگند می خورم .
مولاي سبز پوش
مولاي سبز پوش اي اعتبار عشق
شاعر تر از بهار ، اي تك سوار عشق
در اشكريز باغ ، وقتي كه گل شكست
وقتي كه آفتاب در من به شب نشست
نام عزيز تو فرياد باغ بود
ياد تو در كسوف ، تنها چراغ بود
شب بي دريغ بود ، من تلخ و نا اميد
تو مي رسيدي و خورشيد مي رسيد
وقتي پرنده ها دلتنگ مي شدند ، دلتنگ مي شدي
وقتي شكوفه ها بي رنگ مي شدند ، بي رنگ مي شدي
وقتي كه عاشقي از عشق مي سرود ، لبخند مي شدي
وقتي ترانه اي از كوچه مي گذشت ، خرسند مي شدي
اعجاز تو به من جاني دوباره داد
مولاي سبز پوش يادت به خير باد
من مثل يك درخت ، تنها و سوگوار
در فصل برف و يخ ، مأيوس از بهار
تو آمدي و باز ، پيدا شد آفتاب
شولاي برفي ام ، شد قطره قطره آب
اي قصه گوي عشق
اي يار ، اي عزيز
اي آبروي عشق
اعجاز تو به من نامي دوباره داد
مولاي سبز پوش ، يادت به خير باد
مولاي عاطفه
هم قلب تو اگر عاشق نبوده ام
جز با تو اين چنين
با قلب خويش هم ، صادق نبوده ام
من مثل يك درخت
گل پوش مي شوم
در بطن هر بهار
تا يك درخت سبز
از تو به يادگار
باشد در اين ديار
مولاي سبز پوش ، يادت به خير باد
ایرج جنتی عطایی
ژاپن اسلامی
باخت سه بر يك ژاپن مقابل استراليا بر امت حزب الله و ملت شهيد پرور و هميشه در صحنه و... مبارك باد.
تعجب كرديد؟فكر مي كنيد كه اين واقعه تبريك ندارد؟سخت در اشتباهيد. پيروزي از اين بزرگتر كه پيش بيني رئيس جمهور محبوب كشور به تحقق پيوست. ايشان گفتند كه ايران اسلامي در حال الگو شدن براي تمامي ملتهاست.اين هم اوليش .ژاپن با الهام گرفتن از ايران سه بر يك شكست خورد تا همه دنيا بفهمد كه اگر چه دولتها با ما دشمنند ولي حساب ملتها از آنها جداست.
به اميد روزي كه امپراطوري منحوس ژاپن كه نوكر حلقه به گوش شيطان بزرگ است بدست برادران غيور سامورايي با اقتدا به انقلاب اسلامي به زباله دان تاريخ انداحته شود.
سازگارا (2)
ديشب محسن سازگارا مهمان برنامه" ميزگردي باشما" در شبكه صداي آمريكا بود.تا ديشب صدايش را نشنيده بودم .بسيار بيان خوبي دارد .خلاصه حرفهايش اين بود:
1- اول ادامه يا الغاي حكومت جمهوري اسلامي بايد در يك رفراندوم آزاد به راي گذاشته شود .
2- بعد از آنكه عدم مقبوليت نظام به اثبات رسيد بايد در چارچوب يك قانون اساسي دمكراتيك براي نهادينه كردن دمكراسي تلاش كرد.
3- تا يك اقتصاد آزاد نداشته باشيم به دمكراسي نمي رسيم
4- گفتمان دمكراسي گفتمان غالب در كشور است
در مورد هر كدام از اين گزاره ها اما و اگر هاي زيادي مي توان آورد ولي به طور خلاصه بايد بگويم كه اولا من شك دارم توده مردم اصلا معني دمكراسي را بدانند ولي به جايش معني پاچه خواري و پارتي بازي و رشوه و... را فوت آب هستند. با همينها هم كارشان راه مي افتد!
ما قبل از هر چيز به يك نظر سنجي گسترده و دقيق نياز داريم كه تمام كشور را پوشش دهد تا واقعا" بفهميم چند در صد مردم دنبال دمكراسي هستند. من كه فكر نمي كنم در صد بالايي باشد.
ثانيا" چطور مي خواهيم حكومت را به برپايي رفراندوم قانع كنيم؟اگر اين اتفاق بيفتد كه نود در صد راه را رفته ايم.اين حرف مثل اين است كه بگوييم براي اينكه پيروز شويم اول بايد سعي كنيم برنده شويم!
اين قصه سر دراز دارد...
مهر
چند روز پيش يكدفعه ياد سينا واحد افتادم . در مجله مهر مطلب مي نوشت. رفتم و اسمش را سرچ كردم .باخودم گفتم حتما" وبلاگي سايتي چيزي دارد كه در آن مطلب بنويسد.اما هيچ چيز دندان گيري پيدا نكردم.(اگر كسي خبري دارد اطلاع دهد و خانواده اي را از نگراني برهاند!) در اين اثنا ياد خود مجله مهر افتادم كه سالهاي هفتادو شش و هفت منتشر مي شد.واقعا" مجله خوبي بود :يك سبك نو و جذاب در روزنامه نگاري.نويسندگانش هم گلچيني از بهترينهاي آن موقع مطبوعات بودند.ابراهيم نبوي ابوالفضل زرويي نصرآباد و...كاريكاتوريستش هم نيك آهنگ كوثر بود.از نظر ظاهري هم با بقيه نشريات تفاوت داشت .روي كاغذ كلفت چاپ مي شد و بدون منگنه وسط. قيمتش هم بيست تومان بود!
مهر نشريه حوزه هنري بود با مدير مسئولي زم و سردبيري علي ميرفتاح. نمي دانم چه شد كه يكباره متوقف شد .بعد ها همان كادر ابرار هفتگی را راه انداختند كه آن هم ديري نپاييد.
من همه شماره هايي را كه خريده بودم را آرشيو كرده بودم اما الان مطمئن نيستم كه وجود داشته باشد!بالاخره چند سال گذشته است و كلا آن را فراموش كرده بودم. هر سال هم بابت خانه تكاني يك چيز هايي به دست مبارك نسوان منزل به باد فنا مي رود اميدوارم آرشيو مهر جان سالم به در برده باشد .امروز بايد بروم انباري را زير و رو كنم بلكه پيدايش كنم.
اين آقاي سينا واحد در مهر مقاله هاي خوبي مي نوشت. خيلي دوست دارم ببينم الان نظراتش در مورد مسايل روز چيست.(اگر بتوانم از مقاله هاي قديمش در مهر اينجا مي گذارم)
يك آقاي جعفرياني هم بود كه مدت زيادي را در افغانستان گذرانده بود و از خاطراتش در مجله مي نوشت.اين نوشته را هم بخوانيد جالب است(حين سرچ اتفاقي يافتمش)
جام جهانی
دو ماه مانده به جام جهاني:
- اين تيم در حد جام جهاني نيست
- اوي ! برانكو !چرا فلاني و بهماني و... دعوت نشده اند؟
- بازي تداركاتي چي شد؟مثل اينكه هيچ كس با ايران بازي نمي كند
دو هفته به جام جهاني:
- اين تيم بايد آبروي ايران را حفظ كند
- مي توانيم از گروه خود صعود كنيم
يك هفته به جام جهاني:
- از گروه خود حتما" صعود مي كنيم
- پرفسور برانكو:مكزيك را مي بريم
- اين بهترين تيم تاريخ فوتبال ايران است
- عليرضا عصار: مردي كه حريفم شد در كار نمي بينم...
- با مهدوي كياي موشك و هاشميان هليكوپتر و برهاني اف شانزده و ...همه را با خاك يكسان مي كنيم
دو روز به جام جهاني:
- البته همه حريفها هم مثل ما كار كرده اند
- هيچ تيمي را دست كم نمي گيريم
- اول دفاع بعد اگر شد حمله
يك هفته بعد از جام جهاني :
- اين نتايج نشان داد چقدر از دنيا عقبيم
- اينقدر باريكنان را بزرگ كرديد كه مغرور شدند
- ما در آسيا هم ديگر بعيد است بتوانيم مقام كسب كنيم.
- اين يارو برانكو مربي دست چندم بود...
نتيجه مي گيريم ما حرفهايمان راه خيلي از روي حساب ميزنيم!
اين نوشته را امروز ديدم .چون مربوط به مطلب قبلي من بود بد نديدم كه به آن اشاره كنم.
سازگارا
وقتي نامه محسن سازگارا به احمدي نژاد راخواندم بسيارتاسف خوردم . از اينكه چرا شخصيتهايي چون او هنوز در عالم واقعيت زندگي نمي كنند. تا وقتي اين آقايان بخواهند براي درد مردم نسخه بنويسند آش همين آش است و كاسه همين كاسه. يك روز با نظرخواهي اينترنتي مي خواهند نظام را عوض كنند.روز بعد تحصن پس فردايش اعتصاب غذا و...
واقعا" اين كارها چه ضربه اي به نظام وارد كرده است يا چه نفعي براي ملت داشته است؟
درست است كه بيان كارهاي فجيعي كه در گذشته انجام شده (يا الان مي شود) به آگاهي قشر خاصي از مردم منتهي مي شود و در جاي خود قابل تقدير است ولي هيچ وقت عالمگير نمي شود به بيان ديگر اكثريت مردم به آن بي توجهند.
با اينكه هيچ اطلاع ويژه اي از پشت پرده انتخابات رياست جمهوري اخير ندارم برخلاف آقاي سازگارا معتقدم كه مردم به احمدي نژاد به طور گسترده راي دادند.اگر هم تقلبي بوده است وسيع نبوده است. اين را هر كسي كه در ميان مردم عادي زندگي مي كند تاييد خواهد كرد .مشكل آقاي سازگارا اين است كه تحليل هايشان به علت دوري از ايران مبتني بر اخبار دست چندم است.
به بيان ديگر هنوز گفتمان" مبارزه با فقر و و فساد و تبعيض" كه اصولگرايان دم از آن مي زنند براي مردم جذابيت بيشتري دارد تا گفتمان دمكراسي خواهي يا آزاديخواهي . شعار نان و مسكن و ازدواج هنوز مردم را خوشحال مي كند .لازم به ذكر است كه مردم چيزي بيش از همفكران ما در شهرهاي بزرگند.
به نظر من اگر كسي بخواهد راهي براي گسترش دمكراسي در ايران بيابد آن را مطمئنا" از آگاهي مردم مي گذرد .تا مردم در سطح فكري امروز ايران باشند دمكراسي خواهي پشتوانه محكمي نخواهد داشت.از اين بالاتر من معتقدم اگر همين امروز حكومت ايران تبديل به يك حكومت با قانون اساسي صددرصد دمكراتيك شود و كليه اركان آن هم انتخابي باشند پس از چند سال دوباره تبديل به يك حكومت ديكتاتوري خواهد شد چون ساختار جامعه با استبداد خو گرفته است.(شما حتي در فوتبال ايران هم هميشه ردي از يك "سلطان" يا "ژنرال" مي بينيد كه همه چيز به او ختم مي شود .آن كه ديگر دولت ساخته نيست.)
مساله بعدي وجود احزاب و گروههاييست كه از بنيه اقتصادي قوي و جدا از دولت برخوردار باشند.منظورم همان طبقه متوسطي است كه بتواند بدون تغذيه از بودجه دولت امرار معاش كند. شايد بگوييد حكومت مانع بوجود آمدن ايم چنين طبقه اي مي شود .من البته اقتصاددان نيستم ولي با اين حال فكر مي كنم اين كار عملي است اگر چه در بلند مدت.شايد هم يك راهش فعاليت اقتصادي در خارج كشور باشد. ما تا اين طبقه را نداشته باشيم هر تلاشي كه بكنيم به دمكراسي نخواهيم رسيد .
با وجود تمام انتقادهايي كه به خاتمي وارد بود او به خوبي اين نكته را فهميد كه آن بيست ميليون راي به شخص او يا برنامه هايش نبود بلكه يك "نه" ساده به كانديداي ديگر بود.او با اين درك توانست از در گيري با غول بي شاخ و دمي كه همه به جنگ با او دعوتش مي كردند و مي توانست منجر به عواقب خطرناكي براي ايران شود(چيزي كه در غياب تدبير او در قضيه كوي دانشگاه مي توانست رخ دهد)بپرهيزد.
چكيده سخن اينكه مردم (به معني اكثريت آدمهايي كه در ايران زندگي مي كنند) مشكلي اگر با حكومت دارند قطعا" نبود دمكراسي نيست(اگرچه بايد باشد). افرادي مثل آقاي سازگارا هم اگر مي خواهند در راه اصلاح امور مملكت كاري بكنند راهش اينست كه اول از همه به وجود يك دولت مركزي مقتدر كه از طرف دنيا به رسميت شناخته شده است در ايران معترف شوند و در راه آگاهي دادن و تقويت نهادهاي مستقل از دولت بكوشند آن هم در آرامش. با تمام احترامي كه براي ايشان قائلم بايد بگويم كه از اين ذكر مصيبتها و شاخ وشانه كشيدنها چيزي عايدما وايشان نخواهد شد.
باز هم آن نامه
قضيه نامه احمدي نژاد به بوش و واكنش ها و بازتاب آن در جهان و داخل كشور بسيار قابل تامل بود.خارجي ها كه بنا به توصيه قرآن راه "مروا كراما" و" قالوا سلاما" را برگزيدند و از كنار آن گذشتند.در بين ايرانيها اگر از موافقين و همراهان دولت كه به به و چه چه فراوان كردند بگذريم اين نامه منتقدين را بسيار آزرد.ببينيد كار به كجا رسيده است كه روزنامه شرق كه تا بحال بسيار دست به عصا راه مي رفت و سعي مي كرد در افراطي ترين حركت دولت نقطه مثبتي ببيند طاقتش تمام شد و به قلم خود قوچاني به اين نامه تاخته است.انصافا هم نكات خوبي را بيان كرده است گر چه متن اين نامه آنقدر پر اشكال است كه نقد اين حركت احمدي نژاد از هر كسي بر مي آيد.
برخلاف نظر كسانيكه اين نامه را دنباله تند رويي و تند گويي هاي احمدي نژاد وهمچنين راديكال تر از اراده حاكم بر نظام مي دانند من معتقدم اين حركت و حركات قبلي بسيار حساب شده و قدم به قدم از طرف نظام اجرا مي شود .به نظر من اگر احمدي نژاد مي خواست صرفا" بوش را نصيحت كند چه دليلي داشت كه اعلام شود كه" نامه فرستاده شده است ولي سر گشاده نيست" و بعدا" كه واكنشها ابراز شد متن آن منتشر شود.
به نظر من حرف كاندوليزا رايس از همه درست تر است كه گفت :"ايران دارد بازي در مي آورد".يكي از دلايل اين بازي خريد زمان است.با اينكار دنيا مدتي سركار بود ضمن اينكه هم چيز قابل ذكري در نامه نبود كه باعث ايجاد بحث يا درد سر جديدي شود هم واكنش طيف هاي مختلف جامعه در مورد برقراري ارتباط با آمريكا ديده شد.
من هنوز بر اين باورم كه مسوولين ايران عملگرا تر از آنند كه مي نمايانند.البته اين به معناي اين نيست كه لزوما" موافق منافع ملي عمل مي كنند.
