اين نوشته را امروز ديدم .چون مربوط به مطلب قبلي من بود بد نديدم كه به آن اشاره كنم.
سازگارا
وقتي نامه محسن سازگارا به احمدي نژاد راخواندم بسيارتاسف خوردم . از اينكه چرا شخصيتهايي چون او هنوز در عالم واقعيت زندگي نمي كنند. تا وقتي اين آقايان بخواهند براي درد مردم نسخه بنويسند آش همين آش است و كاسه همين كاسه. يك روز با نظرخواهي اينترنتي مي خواهند نظام را عوض كنند.روز بعد تحصن پس فردايش اعتصاب غذا و...
واقعا" اين كارها چه ضربه اي به نظام وارد كرده است يا چه نفعي براي ملت داشته است؟
درست است كه بيان كارهاي فجيعي كه در گذشته انجام شده (يا الان مي شود) به آگاهي قشر خاصي از مردم منتهي مي شود و در جاي خود قابل تقدير است ولي هيچ وقت عالمگير نمي شود به بيان ديگر اكثريت مردم به آن بي توجهند.
با اينكه هيچ اطلاع ويژه اي از پشت پرده انتخابات رياست جمهوري اخير ندارم برخلاف آقاي سازگارا معتقدم كه مردم به احمدي نژاد به طور گسترده راي دادند.اگر هم تقلبي بوده است وسيع نبوده است. اين را هر كسي كه در ميان مردم عادي زندگي مي كند تاييد خواهد كرد .مشكل آقاي سازگارا اين است كه تحليل هايشان به علت دوري از ايران مبتني بر اخبار دست چندم است.
به بيان ديگر هنوز گفتمان" مبارزه با فقر و و فساد و تبعيض" كه اصولگرايان دم از آن مي زنند براي مردم جذابيت بيشتري دارد تا گفتمان دمكراسي خواهي يا آزاديخواهي . شعار نان و مسكن و ازدواج هنوز مردم را خوشحال مي كند .لازم به ذكر است كه مردم چيزي بيش از همفكران ما در شهرهاي بزرگند.
به نظر من اگر كسي بخواهد راهي براي گسترش دمكراسي در ايران بيابد آن را مطمئنا" از آگاهي مردم مي گذرد .تا مردم در سطح فكري امروز ايران باشند دمكراسي خواهي پشتوانه محكمي نخواهد داشت.از اين بالاتر من معتقدم اگر همين امروز حكومت ايران تبديل به يك حكومت با قانون اساسي صددرصد دمكراتيك شود و كليه اركان آن هم انتخابي باشند پس از چند سال دوباره تبديل به يك حكومت ديكتاتوري خواهد شد چون ساختار جامعه با استبداد خو گرفته است.(شما حتي در فوتبال ايران هم هميشه ردي از يك "سلطان" يا "ژنرال" مي بينيد كه همه چيز به او ختم مي شود .آن كه ديگر دولت ساخته نيست.)
مساله بعدي وجود احزاب و گروههاييست كه از بنيه اقتصادي قوي و جدا از دولت برخوردار باشند.منظورم همان طبقه متوسطي است كه بتواند بدون تغذيه از بودجه دولت امرار معاش كند. شايد بگوييد حكومت مانع بوجود آمدن ايم چنين طبقه اي مي شود .من البته اقتصاددان نيستم ولي با اين حال فكر مي كنم اين كار عملي است اگر چه در بلند مدت.شايد هم يك راهش فعاليت اقتصادي در خارج كشور باشد. ما تا اين طبقه را نداشته باشيم هر تلاشي كه بكنيم به دمكراسي نخواهيم رسيد .
با وجود تمام انتقادهايي كه به خاتمي وارد بود او به خوبي اين نكته را فهميد كه آن بيست ميليون راي به شخص او يا برنامه هايش نبود بلكه يك "نه" ساده به كانديداي ديگر بود.او با اين درك توانست از در گيري با غول بي شاخ و دمي كه همه به جنگ با او دعوتش مي كردند و مي توانست منجر به عواقب خطرناكي براي ايران شود(چيزي كه در غياب تدبير او در قضيه كوي دانشگاه مي توانست رخ دهد)بپرهيزد.
چكيده سخن اينكه مردم (به معني اكثريت آدمهايي كه در ايران زندگي مي كنند) مشكلي اگر با حكومت دارند قطعا" نبود دمكراسي نيست(اگرچه بايد باشد). افرادي مثل آقاي سازگارا هم اگر مي خواهند در راه اصلاح امور مملكت كاري بكنند راهش اينست كه اول از همه به وجود يك دولت مركزي مقتدر كه از طرف دنيا به رسميت شناخته شده است در ايران معترف شوند و در راه آگاهي دادن و تقويت نهادهاي مستقل از دولت بكوشند آن هم در آرامش. با تمام احترامي كه براي ايشان قائلم بايد بگويم كه از اين ذكر مصيبتها و شاخ وشانه كشيدنها چيزي عايدما وايشان نخواهد شد.
باز هم آن نامه
قضيه نامه احمدي نژاد به بوش و واكنش ها و بازتاب آن در جهان و داخل كشور بسيار قابل تامل بود.خارجي ها كه بنا به توصيه قرآن راه "مروا كراما" و" قالوا سلاما" را برگزيدند و از كنار آن گذشتند.در بين ايرانيها اگر از موافقين و همراهان دولت كه به به و چه چه فراوان كردند بگذريم اين نامه منتقدين را بسيار آزرد.ببينيد كار به كجا رسيده است كه روزنامه شرق كه تا بحال بسيار دست به عصا راه مي رفت و سعي مي كرد در افراطي ترين حركت دولت نقطه مثبتي ببيند طاقتش تمام شد و به قلم خود قوچاني به اين نامه تاخته است.انصافا هم نكات خوبي را بيان كرده است گر چه متن اين نامه آنقدر پر اشكال است كه نقد اين حركت احمدي نژاد از هر كسي بر مي آيد.
برخلاف نظر كسانيكه اين نامه را دنباله تند رويي و تند گويي هاي احمدي نژاد وهمچنين راديكال تر از اراده حاكم بر نظام مي دانند من معتقدم اين حركت و حركات قبلي بسيار حساب شده و قدم به قدم از طرف نظام اجرا مي شود .به نظر من اگر احمدي نژاد مي خواست صرفا" بوش را نصيحت كند چه دليلي داشت كه اعلام شود كه" نامه فرستاده شده است ولي سر گشاده نيست" و بعدا" كه واكنشها ابراز شد متن آن منتشر شود.
به نظر من حرف كاندوليزا رايس از همه درست تر است كه گفت :"ايران دارد بازي در مي آورد".يكي از دلايل اين بازي خريد زمان است.با اينكار دنيا مدتي سركار بود ضمن اينكه هم چيز قابل ذكري در نامه نبود كه باعث ايجاد بحث يا درد سر جديدي شود هم واكنش طيف هاي مختلف جامعه در مورد برقراري ارتباط با آمريكا ديده شد.
من هنوز بر اين باورم كه مسوولين ايران عملگرا تر از آنند كه مي نمايانند.البته اين به معناي اين نيست كه لزوما" موافق منافع ملي عمل مي كنند.
سال پیامبر اعظم
باتوجه به تاسي دكتر احمدي نژاد به پيامبر اعظم (ص)و ارسال نامه به ابرقدرتهاي جهان از جمله به بوش پسر در سال آن حضرت پيشنهادهاي زير براي تاسي هرچه بيشتر ارائه مي گردد:
- چند تا از كنگره هاي كاخ سفيد به صورت انتحاري تخريب شود همانند كنگره هاي كاخ انوشيروان
- با استفاده از بمب بومي اتمي صلح آميز كره ماه دو نيمه شود به نشانه شق القمر
- به ياد ليله المبيت براي يك شب "الهام جون"به جاي رئيس جمهور در جاي ايشان بخوابد
- همه احزاب غير خودي به پاسداشت جنگ احزاب قلع و قمع شوند
شب شد
تو نيامدي
خواب آمد
مرا برد
خلیج فارس
"اگر چه رسانه هاي رسمي کشور در دو روز گذشته سفر امير قطر به تهران و ديدارهايش با مقامات عالي رتبه کشور را با آب و تاب فراوان منتشر کردند، اما تنها يک خبر گزاري نوشت که شيح حمد در کنفرانس خبري مشترک با احمدي نژاد براي خليج فارس نام خود ساخته خليج فارس عربي را به کار برده است. در اين ميان تلويزيون رسمي کشور نيز که در طول شبانه روز صدها بار اخبار ناشيانه اي را درباره دشمني امريکا و اسرائيل منتشر مي کند، در گزارش هاي خود رابطه ميان جمهوري اسلامي و قطر را، رابطه اي مثال زدني و عالي توصيف کرد. گزارشگران تلويزيون البته يادشان رفته بود به بينندگان خود بگويند که قطر متحد اصلي امريکا در خليج فارس، و ازجمله کشورهاي عربي است که پيشتر بارها از آن به عنوان "حامي رژيم صهيونيستي" ياد کرده اند. عضويت قطر به عنوان يکي از اعضاي غير دائم شوراي امنيت اما مقامات عالي رتبه جمهوري اسلامي را واداشت تا نام تازه "خليج فارس عربي" را در تهران و از زبان امير کوچکترين کشور جنوب خليج فارس بشنوند و دم برنياورند."به نقل از روزآنلاين
دومورد در خبر بالا قابل توجه است.اول اينكه مقامات ايران برخلاف حرفهاي قبليشان قطر را دوست خود خطاب كرده اند و دوم اينكه امير قطر از خليج فارس به عنوان جعلي "خليج فارس عربي" نام برده است.
در مورد اول نمي توان دولتمردان ايراني را زير سوال برد.بالاخره در عالم سياست در همه جاي دنيا دوستي ها و دشمني ها مشروط به منافع و مضار محتمل بر آنهاست.اگر واقعا" ما در سياست خارجي خود از اول انقلاب اين اصل را مي پذيرفتيم امروز اين همه مشكل با دنيا نداشتيم.اما الان هم پذيرفتن آن از طرف حكومت جاي خوشوقتي دارد مشروط بر اينكه منافع ملت در آن لحاظ شود نه حكومت...
اما مورد دوم جاي بسي تاسف دارد.يك عرب در ايران از يك تريبون رسمي كه همه دنيا شنونده آنند خليج فارس را با نامي ديگر بخواند(مهم نيست كه چه نامي).
اعراب در دهه اخير با توجه به رشد اقتصادي و نفوذشان در جهان آرام آرام سعي مي كنند نام خليج فارس را به حاشيه برانند. در شبكه هاي تلويزيوني عرب اصلا چيزي به نام خليج" فارس" وجود ندارد
در مطبوعات و جاهاي ديگر نيز همينطور.البته در ايران هم دائم عبارت خليج فارس (يا هميشه فارس )آن هم با ژست وطن دوستي و رگ گردن بيرون زده بيان مي شود اما تفاوت اينجاست كه صداي ما از چهار ديواري خودمان بيرون نمي رود ولي جايي مثل دوبي ميزبان مسافراني پر شمار از همه جاي دنياست.از جنيفرلوپز گرفته تا فلان مدير ارشد بهمان شركت چند مليتي.از اين بدتر اينكه در ايران هم عربها از "خليج فارس" نامي نمي برند .در هرچه كاتالوگ و برگه تبليغاتي است نام خليج فارس به خليج يا خليج عرب يا... بدل مي شود (مثلا در قطر ايرويز يا خطوط هوايي امارات ).چرا راه دور برويم ؟كافيست يك عدد خمير دندان كرست از سوپر محله تان بخريد و نام نامي "الخليج"را در پشت آن مشاهده كنيد.لازم به ذكر است كه اين محصول از گمرك و به طور قانوني وارد كشور مي شود
مدرسه ما
روز معلم و سالروزشهادت استاد مطهري(تخت طاووس سابق) گرامي باد!
ديروز به طور تصادفي به وبلاگ"خاطرات من از مدرسه نيکان"برخوردم .همانطور كه از اسمش پيداست خاطرات يكي ازشاگردان سابق مدرسه نيکان است.از آنجا كه من هم درمدرسه احسان جايي شبيه نيكان درس خوانده ام اين خاطرات از يك طرف برايم جالب بود و از طرف ديگر حسي نوستالژيك را در من بوجود آورد.
ياد روزهاي راهنمايي و دبيرستان افتادم.واقعا"چه زود گذشت. با همه تلخيها و شيريني هايش. با همه معلمهايش .شريعت تنها توكلي رضايي نادري خراطي ادهمي ازگمي مستقيم ايراني... اين اسمها هركدامشان ساعتها خاطره اند و يادآور خنده و اظطراب باهم .
شباهتهاي بسياري بين احسان جايي كه ما بوديم و نيكان آن روزها مي توان يافت.اينطور كه پيداست هر دو نه تنها از نظر تاريخي به يك جا ختم مي شوند بلكه از نظر فلسفه وجودي هم هنوز پس از گذشت دهه ها اين دو بديل هم اند.
با اينكه صرف دوام آوردن يك نهاد غير دولتي فرهنگي در ايران نشان از مديريت خوب آن داردكه حاصل كوشش و سعي زياد (همراه با رندي خاص ايراني) است اما چه بسيار است انتقادها از اين مدارس از سوي شاگردانشان از جمله خود من و همشاگرديهايم . ولي از آنجا كه نه از طرف گردانندگان اين مدارس گوشي شنوا براي شنيدن وجوددارد ونه من و امثال من حوصله و وقت چند سال پيش را داريم ما راه خود مي رويم و آنها همان راه خود و فاصله اين دو راه روز بروز بيشتر مي شود.واقعا" حيف اين همه امكانات و پتانسيل فكري و مادي كه در انحصار يك گروه جذ م انديش است.
اميدوارم روزي برسد كه بزرگان اين تشكيلات خود پيش قدم شوند وخواستار نقدي بي رحمانه ازطرف افراد بيرون دايره بسته خود شوند .چون تا آنها خود نخواهند بشنوند فرياد ديگران به جايي نخواهد رسيد.
شايد در آينده باز هم از مدرسه احسان بنويسم
غزل
يك غزل زيبا:
بادبان ها کشیده شد امّا ،باد پیچیده توی روسریت
روی دریا ستاره می ریزد، نور مهتاب و چادر زریت
لنچ هم زیر پای مروارید ، باورش می شود صدف شده است
بندریها و ناخداها هیچ، آسمان هم شده ست مشتریت
در شبی پر ستاره انگاری آسمان با دو ماه می آید
با دو چشمی میان روبنده..بین منجوقهای روسریت
های! دستی که سمت روبنده میروی ،بیشتر بلرزانش!
باید اینجا خودی نشان بدهی، پیش استاد رقص بندریت
با همین سینه ریز و خلخالت، آمدی عرشه را قُرُق کردی
اخم یا خنده؟!!!...مانده ام به خدا، مات و مبهوت جنگ زرگریت
تا سپر روی صورتت داری، هیچ تیری حریف چشمت نیست
بی سِپر هم که می کُشی بانو!باهمین ابروان خنجریت!!
صورتت را بپوش!! می خواهی ماهِ بیچاره قبض روح شود؟!!
مطمئنّم که بر نمی آید، ماه از عهده ی برابریت
داستان مرا بخوان دریا!!«شاهزاده-گدا»...گدایی که...
توی افسانه اش رقم خورده، قصّه ی «شاهزاده و پریت»
بادبانها کشیده شد امّا، پشت سکّان کسی نمی بینم
می رود روی چادرت این موج...می رود لابلای روسریت
(رضا سيرجاني)
قدرت کجاست؟
ماجراي نامه احمدي نژاد مبني بر آزاد بودن رفتن بانوان به استاديومهاي فوتبال و اعتراضات علما به اين دستور در هفته پيش نقل محافل بود.
چيزي كه از اين موضوع جالبتر بود تحليل هايي بود كه طيف هاي مختلف در باره آن بيان كردند. عده اي آن را نشانه راه دشوار حكومت در ايران دانستند كه دولت هميشه تحت فشار اقشار مختلف و بعضا" متضاد است و هر تصميمي به نفع يكي ديگري را آزرده مي كند.گروهي بر اين باور بودند كه اينها چيزي بيش از يك سياه بازي كه چهره اصلاحگرايي از احمدي نژاد نشان دهد نيست.دسته سوم اعتقاد داشتند كه بعد از نفي هلوكاست و محو اسراييل اين هم يكي ديگر از خودسري هاي احمدي نژاد بوده كه بدون مشورت با ديگران ناگهان هر چه به زبانش آمده بيان نموده است .
البته به اين ليست نظرهاي ديگر هم مي توان افزود.اما نتيجه اي كه از اين ماجرا مي خواهم بگيرم اين است كه هنوز مناسبات قدرت و جايگاه ووزن افراد در آن براي ديگراني كه بيرون از آنند مشخص نيست.زماني از رفسنجاني غولي بي شاخ ودم ساخته شده بود كه تمام زمام امور به دستش است بعد معلوم شد كه آنقدر ها هم قدر قدرت نبوده است (البته او دوست مي داشت كه در ذهن جامعه همه كاره جلوه كند.)زماني احمدي نژاد در مقابل رفسنجاني كه منتخب نظام جلوه مي كرد قرار داده مي شد .بعد از آن احمدي نژاد كارگزار نظام لقب گرفت .اما عده اي هم از اختلاف شديد او با سران حكومت خبر مي دادند.
امروز اين مساله هم براي اصلاح طلبها (به معناي اعم) و هم براي آمريكا معضلي شده است .برخلاف نظام پهلوي و صدام كه مناسبات قدرت كاملا مشخص و اختيار در دست يك نفر بود و مبارزه يا حداقل مواجه با آن راهكار روشني داشت نظام فعلي ايران با فرستادن پيامها و خبرهاي متضاد توانسته هرم قدرت دروني خود را مخفي نگه دارد . نتيجه اش اين سردرگمي است كه در دنيا براي مواجه با ايران بوجود آمده است. يعني دنيا نمي داند كه با چه كسي طرف است و حرف چه كسي را بايد جدي بگيرد .
سنگ بزرگ
يك بار هم كه اين آقا محمود ما آمد يك كار انساني بكند نگذاشتند . انگار اين امر از احمدي نژاد هم ساخته نيست.نامه پشت نامه و فتوا پشت فتوا كه آقا حضور بانوان در استاديوم خلاف شرع است.حالا طبق كدام آيه و حديث من نمي دانم.لابد اين هم مساله تخصصي است!
اين حكايت تقديم به پرزيدنتي كه هر چه تلاش مي كند با كارهاي گنده چهره اي كه بادست خود از خود ساخته است تعديل كند نمي شود.
كسي از رعايا، پيش كسري انوشيروان، سنگي بزرگ فرستاد. كسري ملازمان را فرمود تا علت ارسال آن معلوم كنند ؛ كه گفته اند: دوچيز بي حكمت نيست: وقوع قضايا و هدية رعايا!
بيت:
مادري با پسرش گفت كه: اندر كوچه
حالي، تمامي ملازمان در حكمت آن فروماندند، مگر بوذرجمهر حكيم كه زمين ادب بوسه داد وگفت: عمر خداوندگار دراز باد، سنگ بزرگ،علامت نزدن باشد و اين رعيت در لباس كنايه گفته است كه : بزرگان را نسزد وعده اي گذاردن كه نتوان در عمل آوردن.
قطعه:
گفت آن بزرگمرد كه سنگ بزرگ را
سنگ بزرگ را ز ره لطف و مكرمت
انوشيروان را اين تعبير خوش آمد. فرمود: حال اين را چه جواب نويسيم؟ گفت: بر پاره اي كاغذ بنويسند: «اي مرد، ك…» و نزد او فرماييد فرستادن. كسري گفت: اين كاف وسه نقطه را چه معني باشد؟گفت: يعني: «كشكت را بساب!»
قطعه:
عمل به وعده نكرد آن كه گفت: هست حرام
به پير ميكده گفتم كه: چيست راه نجات؟
(از ابوالفضل زرويي نصرآباد)
مازیار ناظمی
با مازيار ناظمي (مجري اخبار و برنامه هاي ورزشي تلويزيون)بيشتر آشنا شويد.او هم وبلاگ نويس شده است .چه جلب!او در كنارمرتضي حيدري به نظرم جزء معدود مجري هاي اخبار ايران است كه اعتماد به نفس خوبي دارد و خيلي راحت و مسلط اخبار مي گويد.بر عكس بابان و حياتي و افشار كه صد سال سابقه اخبار گويي اخباردارند ولي يك مصاحبه تلفني مستقيم كه پيش مي آيد اينقدر سوتي مي دهند و دست و پايشان را گم مي كنند كه مجبور مي شوند تا گندش بيشتر در نيامده خداحافظي كنند!
البته ناگفته نماند كه او پرسپوليسي يا به بيان بهتر لنگي تيري است!توي استاديوم آزادي بعداز بازي آخر استقلال از او پرسيدند :نظرتان در مورد اين همه جمعيت كه به استاديوم آمده اند چيست ؟گفت :"من از اين همه جمعيت واقعا" متعجب شدم .تاحالا اين چنين استقبالي از مسابقات ليگ نديده بودم .امروز همه استقلالي ها آمده اند استاديوم!"يعني كل استقلالي هاي ايران فقط صدهزارنفرند!
توجه توجه
بابا پرزیدنت!
بالاخره اين جمعيت نسوان هم راه به استاديومهاي فوتبال پيدا كردند .آنهم به دستور مستقيم احمدي نژاد.
اين خيلي خوب است. كار خوب را هركسي بكند خوب است مخصوصا" اگركسي مثل احمدي نژاد باشد.
اين نشان از آن دارد كه دولت حاضر كارهايي مي تواند بكند و مي كند كه دولتهاي حتي با ادعاهاي گنده اصلاح طلبي از انجامش عاجز بودند.ملت هم همين را مي خواهد .چه فرقي مي كند اصلاح به دست چه كسي انجام شود. نتيجه مهم است.اصلاح طلبان هم بايد خوشحال باشند كه شعارهايشان دارد عملي مي شود.چندي پيش هم تاييد مذاكره با آمريكا امري تاريخي بود وشكستن اين تابو از بابا بزرگ خاتمي و معين و رفسنجاني هم بر نمي آمد. البته تا مذاكره عملي راه زيادي مانده است.
به قول كرباسچي ماشين حكومت در ايران از يك طرف تندرو و افراطي مي گيرد و از آنطرف عملگرا تحويل مي دهد.
معنویزیشن!
شعر
اين مثنوي از ابوالفضل زرويي نصرآباد است.
«مدتي اين مثنوي تأخير شد»
قصّه بايد گفت، امّا قصه كو؟
شرح معني مي دهم، احسنت! زه!
يا به قول شاعر شيرين سخن
تا كه احساسم بياباني شده
سوز و ساز من ز جاي ديگر است
من چه گويم؟ بشنو از باباي من
تا كه اشكم ريخت در اين راستا
اي حسام الدّين كلينكسي بيار
بود در اقصاي «جابلقا» كسي
مبتلا چون ما به دردي لاعلاج
از تكاپو، گوي توفيقي نبرد
بي عروسي، بي پلو، بي «ريم، دارام»
گر كني تحقيق، در اين داستان
اي حسام الدّين! بگو با آن عزب
مثنوي با اين قشنگي ساختيم
حال، اي نابردگان از عمر، كام
گر شما هم نسبتاً مثل منيد
تا بيابان شما بستان شود
اعتبار!
امروز آلبوم جديد ابي را گير آوردم.البته نسخه نهايي اش هنوز در نيامده (يا به قول بچه ها ريليز نشده).جالب بود .البته آنقدر كه از آلبوم شبهاي نيلوفري خوشم آمد از اين نيامد .بايد ببينيم نسخه نهاييش چه خواهد بود.
امروز يك نفر آمد در مغازه گفت :آقا ببخشيد شما معتبر هستيد؟!گفتم منظورتان چيست؟گفت آخردر آگهي شامپوي ايوروشه نوشته بود محصولات مارا از فروشگاههاي معتبر بخواهيد!يك مقدار مكث كردم ببينم شوخي مي كند يا نه.ديدم نخير كاملا" جدي است.گفتم نه تا آن حد معتبر نيستيم!
به خودم گفتم: آن وقت مي گويند چه كسي به احمدي نژاد راي داده!
قهرمانی
استقلال بالاخره قهرمان شد.به همه آبي ها تبريك مي گويم. واقعا" امسال قهرماني حقمان بود.قهرمان نشدن پاس هم كمتر از قهرماني استقلال حال نداد .عجب تيم نچسبي است اين پاس. جالب اين است كه صد هزار نفر به ورزشگاه آزادي آمدند بدون كوچكترين تبليغي .خيلي وقتها مردم نشان مي دهند كه براي كارهايشان منتظر نظرات آقا بالا سرها نمي مانند.تعجب خياباني از اين حضور مردم ديدني بود . فكر كرده بود هميشه مردم با دعوت و تبليغ تلويزيون بايد به ورزشگاه بيايند!
راستي كل ليگ يك طرف اين جشن قهرماني يك طرف!من كه تا حالا اينقدر نخنديده بودم.بلبشويي بود!ازآن آتش بازي مسخره در هواي روشن گرفته تا نماز شكر(البته باحضور قلب بالا!).آمدن اسبي كه سوارش قرمز پوشيده بود وپرچم(پرچم كه چه عرض كنم يك تكه پارچه)آبي دردست داشت اين خرتو خري را كامل كرد.
خنده دار تر از همه آن بود كه از اول تا آخر بازي يك جام قهرماني راكه توي يك آكواريوم بود نشان مي دادند ولي آخر سر يك گلدان 3 متري گنده به استقلال داده شد آنهم در آن شلوغ پلوغي خود دادكان هم نفهميد آن را به چه كسي داد.دور شادي با پرچمهاي مذهبي هم رنگ و بوي خاصي(!) به جشن داده بود .نكته ديگر قابل توجه كفش طلايي بود كه عنايتي گرفت .فكر كنم از توي جوي آب يك لنگه كتاني پيدا كرده بودند و با اسپري طلايي رنگ زده بودند.
حتما" نود اين هفته را ببينيد. فردوسي پور سوژه زياد دارد اين هفته.
اشكال ندارد. با تبريكهاي پياپي مزدك ميرزايي در مورد دستيابي ايران به چرخه سوخت هسته اي يادم آمد كه اين ناهماهنگيها مهم نيست.مهم كيك زرد بود كه پختيم .بقيه اش ديگر كشك است.
