تبليغاتX
غول سفید

غول سفید

نامی که من بر عقل نهادم

دوباره صدای عشق می آید...

سالها بود که ضربان  این غبارگرفته خاموش در انجماد صدا پوچی را فریاد می زد.آنقدر مرده بود که انگار نبود. زندگی اش شکنجه ای بود در سیاهچال زمان و محبت  گمشده ای  در سوسوی خاطره دور روزهای کودکی . دلم را می گویم...

آن شب که طنین صدایی به یکباره مسیح وار پیکر نیمه جانش را جانی دوباره  بخشید از هر روزی پر نور تر و گرمتر بود.مرده ای زنده شد و گریه ای خنده .

آه ای عشق! آن دم که می جویمت در کوچه پس کوچه های این شهر غبار نهانی و آنگاه که ناامید از یافتنت دست  از پنجره بیرون کرده ام تا" قلبم" را- این تنها تکه مانده از انسانیتم را_ به کوچه بیندازم و" سر" راحت بر بالین بگذارم می آیی باتمام وجودت در آغوش می گیری قلبم را و به آن ترانه ها می آموزی و سراسر آن را "مینا" کاری می کنی...

ای عشق حال که آمده ای بمان .نکند بیخبر بروی .شاید  باز بهانه ای ساخته ای برای آزار این گنگ خواب زده. فریاد از تو که  نبودت درد هجران است و بودنت بیم فراق.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 21:2  توسط غول سفید  | 

نیمه شعبان

نیمه شعبان دیگری بی تو می رسد ومن هنوز ته دلم به شرافت جمعه  سوگند می خورم .  

مولاي سبز پوش

مولاي سبز پوش اي اعتبار عشق
 شاعر تر از بهار ، اي تك سوار عشق
 در اشكريز باغ ، وقتي كه گل شكست
 وقتي كه آفتاب در من به شب نشست
نام عزيز تو فرياد باغ بود
 ياد تو در كسوف ، تنها چراغ بود
 شب بي دريغ بود ، من تلخ و نا اميد
تو مي رسيدي و خورشيد مي رسيد
 وقتي پرنده ها دلتنگ مي شدند ، دلتنگ مي شدي
وقتي شكوفه ها بي رنگ مي شدند ، بي رنگ مي شدي
 وقتي كه عاشقي از عشق مي سرود ، لبخند مي شدي
 وقتي ترانه اي از كوچه مي گذشت ، خرسند مي شدي
 اعجاز تو به من جاني دوباره داد
 مولاي سبز پوش يادت به خير باد
 من مثل يك درخت ، تنها و سوگوار
 در فصل برف و يخ ، مأيوس از بهار
 تو آمدي و باز ، پيدا شد آفتاب
 شولاي برفي ام ، شد قطره قطره آب
 اي قصه گوي عشق
 اي يار ، اي عزيز
اي آبروي عشق
اعجاز تو به من نامي دوباره داد
 مولاي سبز پوش ، يادت به خير باد
 مولاي عاطفه
 هم قلب تو اگر عاشق نبوده ام
 جز با تو اين چنين
 با قلب خويش هم ، صادق نبوده ام
 من مثل يك درخت
گل پوش مي شوم
 در بطن هر بهار
 تا يك درخت سبز
 از تو به يادگار
 باشد در اين ديار
 مولاي سبز پوش ، يادت به خير باد

ایرج جنتی عطایی

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 18:24  توسط غول سفید  |